مدتها بود که اینقدر خودم نبودم

...........................................................

فیلم انجمن شاعران مرده را چند وقت پیش دیدم ُاز اینکه نمی توانم آنطور معلم باشم شرمنده شدم /اما تصمیم گرفتم بشم .

.........................................................

دیگر در درونم میل به سفر ندارم ، نه اینکه نخواهم سفر کنم ، دیگر میل به کندن ندارم ، جهت اطلاع دوستان اقیانوس طوفانی اجالتا آرام شده ، خبر از سامانه های بعدی ندارم اما اینجا درون قلبم سکون خوبی را احساس می کنم ، تصمیم گرفتم تا چند وقت آینده هیچ کشتی در من غرق نشود ، شناگری رت به کشتن ندهم ، بی خود هم کف به لب نیاورم (جهت اطلاع شیما!)

.....................................................

پس از جنگهای خونین فراوان با مهسای معترض درونم یک کشف عجیب کردم :

زن بودن یعنی عمیقا پذیرا بودن مثل زمین است .

زن بودن حس خوبی است ، زنیت خود را بپذیریم

....................................................

خیلی وقت درون خودم یک آدم عریان می دیدم که سرشو برده بالا مشتهاشو گره کرده و از ته دل فریاد می زنه !!!!! دهنشم بسته نمی شه،اما یه راه حل پیدا کردم ،

    ذهن تعطیل

فرستادمش مرخصی، خیلی بهتر شدم هرچند هنوز مشتهاش گره کرده است دهنشم آماده فریاد زدن اما حداقل صداش ساکت شده ، چشماشو باز کرده داره نگاه می کنه

................................................

کسی اینجارو می خونه اصلا؟

/ 3 نظر / 12 بازدید
مريم

نه بابا جون.کسی اينجارو نمی خونه.بيخود خودت رو علاف کردی مهسا جون.درش رو تخته کن !!

سعيد

اينکه من اينجا دارم پيام می‌گذارم برای اين نيست که متنتان را خوانده ام. برای اين است که دارم نگاهی به وبلاگ‌هايی می‌کنم که روزی روزگاری با هم داشتيم. روزگاری به همين نزديکی. مثلا چهار سال پنج سال قبل. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــخوب است که هنوز می‌نويسيد.

جهان

salam bloget kheili jalebe gahi tekrare dardhaie moshtarak onaro bozrgtar mikone pas hamooon behtar ke az shadiha benevisim