او هست

              تو هستی

                              من هستم

او هست

             تو هستی

او هست

پس نقطه سر خط

پوسته می ترکانم

***************

ترديدم را  نغمه خيلی خوب فهميد و آميرزا قلمدون مهربان خوب همراهی کرد

می دونستم که به يه نقطه رسيدم ولی خدا رو شکر سر خط شد نه ته خط!!!!!

***************

دست به عصا راه رفتنم از پيريست

                                      تو به دل نگير

/ 13 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهي كوچيكه

سلام.تو نقطه شدی؟جل الخالق جل الخالق...(اين نگار چی ميگه !!!)راستی من تازه قضيه پست قبليتو فهميدم،دسته گل و اين حرفا.حالا دوباره چه دسته گلی به آب دادی مهسا؟! :)

deako

سلام. آن خطاط ؛ سه گونه خط نوشتی يکی او خود خواندی لاغير يکی را خود هم او خواندی هم غير يکی نه او خواندی نه غير او آن < خط سوم > منم !!! ای کاش من هم مثل تو پايان نوشته های تقديرم يک نقطه می گذاشتم و از سر خط اين بار خود مينوشتم ........

moallef

مهم اينه که به جايی رسيده باشی ... جه سر خط چه ته خط.... هر چند من اعتقاد دارم رسيدن مهم نيست بلکه حرکت مهمه.... موفق باشی.

MINA

...جايگاه خودت رو ثابت کن، بقيه ء چيزا خود بخود حل ميشه!!

آميرزا قلمدون

سلام عزيز ..... ممنون ...... از ميانهء خط غافل نشو.....تا هميشه در متن بمانی......من هم به روزم....

maryam

من بالاخره بعد از مدتهای مديد می تونم اينجا کامنت بذارم . خب اينم از بخت بلند توئه ديگه !