چسبناک

       زیر بارارن می چسبد

       توی یک کافه با یک فنجان قهوه غلیظ

       توی رانندگی طولانی پشت چراغ قرمزهای شهر

        می چسبد

        دراز کشیده ام و می چسبد 

        مثل سیگار به هر بهانه ای

        خیالت می چسبد

        کمی از پشت پلکهایم فاصله بگیر

        چشمهایم نم گرفته اند

         خیالت چسبناکی عجیبی دارد

         اینجا من سوء مصرف خیال تو را گرفته ام

         بازگرد به همان دنیای ترا ندیده

        

/ 3 نظر / 6 بازدید
عزیزمحمدی

چقدر ساده و با احساس نوشته اید ( .... باز گرد به همان دنیای ترا ندیده )

عزیزمحمدی

چنین گفت زرتشت پاک : که سوزانید بدی ها و پلیدی ها را در آتش ، تا ز آتش برون آید نیکی . پس ما نیز چنین می کنیم تا نیکو پندار ، نیکو گفتار و نیکو کردار به استقبال سال نو برویم . خجسته باد جشن چهار شنبه سوری …. همیشه شاد و سبز خوش و خرم باشی

عزیزمحمدی

بهار ، بستر مهر است و دفتر معرفت ، قصه هستی است . حکایت وابستگی ها و فراموش خستگی ها . بهاران با تمام رمز و راز و زیبایش مبارک باشد . سالی پر از خیر و برکت و شادی و سلامتی ، برایتان آرزومندم .