پس حسین را ببردند تا بردار کنند
  هر کس سنگی می‌انداخت؛ شبلی را گلی انداخت،  حسین منصور  آهی کرد. گفتند:

   از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها   ن  نمی‌دانند، معذورند؛ از او سختیم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.
*****************
داستان دار زدن منصور حلاج در تذکرة الاولیا چنین آمده و من سخت این حال را تجربه کردم

/ 0 نظر / 11 بازدید