دوست عزیزم
   اگر می بینی شادمانه می خندم،شیطنت می
   کنم، ادا در می آورم،نه که یادم نباشد استاد هستم ،نه که فراموش کرده باشم 
   دبیر کانون هستم، نه که اهمیتی به کاریزمایی که باید داشته باشم نمی دهم.سن
  و سال و وضعیت تاهل و تحصیلات و همه اینها را هم یادم هست .عزیزم فقط دارم
  زندگی می کنم. زندگی برای من ساختار شکنی است،بهم زدن قواعد مسخره    ایست که برای خودمان وضع می کنیم.اگر بعد از اتمام ترم 70 درصد دانشجویانم مرا
   مهسا صدا می کنندفقط یک دلیل دارد، دوستی! نه احترامم لکه دار می شود نه از
   شانم کم می شود،چرا که همیشه بیشتر از
   آنکه یاد بدهم یاد گرفته ام. دوست عزیز دیدن دو فیلم را به شما پیشنهاد می
  کنم یکی "دکتر دلقک" و دیگری "انجمن شاعران مرده"! می شود فیلمها را دید و
   در زندگی پیاده کرد. وقتی شیطنت می کنم مدام به خودم یادآور می شوم  درویشی و
   وارستگی به ادعا نیست به عمل است!اگر در گذشته برای کشتن غرور شکمبه به
  پشتشان می بستند و در بازار راه می افتادند، هر وقت باد غرور می گیرتم 
  شیطنت می کنم،می رقصم،می خندم، دل خلق الله را شاد می کنم که یادم نرود ان
  اکرمکم عند الله اتقاکم! البته گاهی هم غرور پیروز می شود،می شوم خانم
  استاد !خانم دبیر کانون! خانم کارشناس ارشد! اون خانومه که تو صدا و سیما
  برنامه داره! سرکار علیه مفخمه مکرمه! صبیه سیده والا مقام. که فرمود :" نه
   علی الدوام"
  حالا تو می مانی و این خودم بودنهای حقیر ! انتخاب ماندن و نماندنت با خودت است
  زیاده عرضی نیست

/ 0 نظر / 28 بازدید