گرد همایی روسای انجمنهای صنفی راهنمایان سراسر کشور

      شیراز بودیم ،شهر شعرها و عاشقانه ها !

    شاید در این دو روز برخلاف روزهای دیگری که به شیراز می آمدم و بی وقفه در خیابانها و

   وضع بی مثالش قدم می زدم ،فقط در جلسات طولانی  نشستیم و حرف زدیم ، اما !

   شادی بی پایانی در دلم موج می زد . بعد از سالها همه با هم نشسته بودیم روبه

    روی هم !

   با شادی !نگاهها برق خوشحالی داشت. و می گفتیم و می گفتیم، مثل یک خانواده.

   زیبایی در این بود که نمک جملات دوستان لهجه های زیبایی بود که میراث نیاکانشان

    بود .خیلی به چشمهای همه نگاه می کردم این امید شاید تا نشستهای قبلی

   اینطور موج نمی زد و لبخندها ... پس از سالها راهنمایان سراسر کشور حالا بی هیچ

   اختلاف و دلسردی کنار هم نشسته بودند . اینبار صحبت از جمعی آدم ضعیف و یا

   به قول قدیمیهای این کار بچه یتیم بی سر و سامان نبود.اینجا آدمهای قدرتمندی

   بودند که قدرتشان را از حمایت هم صنفانشان وامدار بودند ،و حالا چیزی داشت

   شکل می گرفت،رشد می کرد با اشارات نظر همراه می شد و می بالید .

  و من شادیم را نمی توانستم پنهان کنم . این گردهم آمدن شاید آرزوی 10 ساله من

  بود که حالا مثل دیدار عزیزی از رویا قدم به واقعیت می گذاشت . شادی اینکه می توان

 اثر گذار بود ،می توان کاری کرد ،به بچه ها نگاه می کردم و رابطه هایمان را در سه

   سال گذشته مرور می کردم ، یادم آمد که این یکدلی ساده به دست نیامده،یادم

   آمد که آن یکی در گفتگوهای تلفنیمان گاه دلسرد می شد ،دیگری اگر نبود ممکن

  بود خامی در گفتارمان باشد. شادی می کردم و عاشقانه نگاهشان می کردم .

  حالا کانون سراسری انجمنهای صنفی سراسر کشور مانند همین خاک زر خیز

  مهربان ،آدمها را از هر گوشه ای مهربانانه دور هم جمع کرده بود ، بی هیچ قضاوت

  سوئی دیگر مثل جلسه های قبل کسی برا محک زدن و دو دل بودن برای آمدن ونیامدن

 آنجا نبود .همه می دانستند چه می خواهند و چه می شود .

  حالا دوباره حسی را تجربه میکنم که برای اولین بار در هفت سالگی تجربه اش کرده

  بودم ،آن روز که نزدیکیهای نورزو مادرم سبزه انداختن را یادم داد . حسی که وقتی

  پارچه را از روی دانه های گندم کنار زدم دیدم سبزه ها توک زده اند .

  حالا این گندم توک زده است .

******************************

   تقدیم به نعیمه حنفی ،، سوسن جهرمی،محسن حاجی سعید،

   سعید نگهبان فرد،امیر سبوکی، احمد فاضلی ، علی زندی، علی نبوی،

  آرش نور آقایی ،آقای مشیر پناهی و کاوه پدیدار ،شیرین مسائلی ،آقای بکتاشیان

  ، آقای قاسمی ،پژمان عزیزی، مجتبی گهستونی  همه انجمنهای صنفیشان !!!!

/ 8 نظر / 28 بازدید
مجتبی گهستونی

با درود به مهسا مطهر عزیز و مهربان که با پشتکار خود انرژی بخش محفل است. دوستان راهنمای گردشگر همیشه در ردیف کسانی هستند که به قول نیمایوشیج روشنم می دارند. از یادداشت سراسر با مهر و محبت تو سپاسگزارم

احمد فاضلی

سلام مهسا جان ممنون از قلم گرم و دلنشینت من هم به نوبه خود از صمیم قلب آرزو دارم که انجمن ها در کنار هم یکدل و یک نظر با هم متحد باشند و در کانون بتونند واسه راهنمایان تور بحمد الله قدمی بردارند

نعیمه

عشق است خواهری نوشته هاتو

بهار

رفیق دست مریزاد خدا قوت

حمید

خوشحلم از خوشحالیت.

فروغ

سپاس فراوان از همه

ایران قبله عالم

سلام ما هم تشکر می کنیم از زحمات همه ی راهنمایان و روسای صنوفشان[لبخند]

مه مطهر

سپاس از مهر همتون