تغییر همیشه ترسناک است و این روزها شدید می ترسم، شجاعانه می ترسم

********************

     فقط یک چیر این تغییر ترسناک تر از تغییرهای قبلی است، اینکه برای دیدن تو بازهم

     باید صبر کنم، خانه را آماده کرده ام دارد خوب پیش می رود، بدنم و روحم کاملا آماده

     و منتظر دیدن تو هستند. اما می ترسم این تغییر باز فرصت مادر شدن را از من بگیرد

********************

    خیلی خسته ام داشتم به یک تنفس شش ماهه فکر می کردم، بدون خیال و فکر

     اما انگار نمی شود، حتی از ترسهایم دیگر نمی توانم سخن بگویم

     دلم دستهای مهربانی را می خواهد که فقط یک جمله به من بگوید:" نترس همه

     چیز درست می شود" اکنون خودم باید آن دستهای مهربان باشم

*******************

    زن بودن گاهی سخت ترین کار دنیاست،| باید محکم باشی مثل کوه، لطیف ومهربان

   مثل حریر، و ساکت مثل دماوند در حالیکه دلت پر از آشوب است

******************

   جز ندیدن تو برای یک سال دیرتر چیزی برای ازدست دادن وجود ندارد، اما همین در این

   روزها برای من بزرگ است و طاقت فرسا، دلم دیدن و در آغوش گرفتنت را بی دغدغه

    می خواهد، البته اگر بیایی می بینی که این رسم زندگی ما دو نفر است، من و

    حمید همیشه برای آنچه که حداقل دیگران بوده سخت کوشیده ایم و خون جگر

    خورده ایم شاید این جنگها برای آمدن تو لازم باشد.

******************

     سکون آروزی این روزهای من است، بدان برای راحتیت داریم هر کاری می کنیم،

     حتی تغییر در سی و اند سالگی، ریسکی که در این چند سال نکرده ایم، عشق

     تو بسیار عجیب تر و عظیم و نیرو بخش تر از آن بود که فکرش را می کردیم، بیایی

     چه می شود

/ 0 نظر / 34 بازدید