هجوم مردانه جهان 
          گاه
          مچاله ام می کند
         دلم خنکای سایه سار ایوانی را می خواهد
         که بوی خوش موهای مادرم در آن بپیچد
         و سرم روی ناز بالشت زانوانش
         دلم عطر چای عصرگاهی دم کرده با هل
         دلم سکون لحظه ابدی لالایی های کودکی
         دلم زنانگی می خواهد
         هجوم مردانه دنیا
        مرا به آرزوی فضاهای صورتی می برد
        عطر یاسمین
       موسیقی 
      مچاله که می شوم در هجوم مردانه دنیا
      دلم برای زنانگیم تنگ می شود 
      برای لبخند برای موهای رها در باد
      برای قدم زدن در گندم زار و چیدن شاخه ای گندم
      پیچیدن شال به دور شانه از خنکای صبحگاهی دریا

       بازی دامن بلندم در باد
      دلم طعم خوش تاب سواریهای آرام زنانه را می خواهد
****************************************************
      پس از حضور متناوب دو هفته گذشته ام در فضاهای خشن مردانه و جدی ....!

/ 4 نظر / 33 بازدید
هانیه

این انتخاب خودمونه.... خواستیم مردونگی کنیم در حق کشورمون سخته..... دلتنگی زیاد داشتیم و داریم و خواهیم داشت اما..... امیدوارم بتونیم حداقل دلگرمی باشیم برای دل نازک زنانه همدیگه

روشنک

چقدر یهو دلم براتون تنگ شد استاد. متنی که نوشته بودین عالی بود. نمیدونم چرا خوندن نوشته تون اشک به چشمام اورد. [گل]

مصطفی از دنیای پرندگان

یاد شعری افتادم که بصورت دکلمه گاهی وقتا میشنیدم ... جوان هستی و جوانی نمیکنی ....نمیدونم با صدای خسرو شکیبایی بود یا پرویز پرستویی

مونا گلناز

همونطور که بارها گفتم , هرگز دلم نمیخواست مرد باشم با اینکه خیلی اذیت شدم تو مردونگی ها . میفهممت دوست و همونطور که بارها گفتم : کار مردونه کاریه که حوصله انجام دادنش رو ندارم . :))