طوفان و ابرهای سياهی  را که چشمم می بيند باور کنم

يا ادعونی استجب لکم مهربانت را ؟

کور سوی نور را با لمس کور کورانه دستانم ايمان بياورم

يا سيلی حقيقت را که خون به چشمانم کرده است؟

شرک چون مور بر سنگ سينه را بپايم

يا سجاده نمازم را که دوباره هديه ام کردی؟

مهربان قهارت را بخوانم با غفورا رحيمت را؟

يرزق من يشاء را فرياد بزنم که همه را فقراء الی تو ميبينم و يا کار از سبب می خيزد

را نجوا کنم

گوشهايمان کر است ای بزرگ . چشمهايمان کور است نه مگرتو سميع و بصيری يا

بصارتمان بخش يا از هر چه جز خودت نابينايمان کن.

می ترسم بزرگا مهربانا عزيزا از آن مور که اکنون به هيولايی درنده درونم بدل شده

می ترسم . کور شده ايم و کر شده ايم جز تو کسی را نخوانديم و هنوز پاسخی

نشنيده ايم . بخشش گرا صبر مان کوتاه است و بيممان از آن مور که در شبی تاريک

بر سنگ سياه دلمان رخنه می کند .آتش عشقت هنوز می سوزاندمان اما بر سر

ايمان خويش می لرزيم و اين تمامی حجت پيوندمان بود می دانم امتحانمان می کنی

اما بيم آن دارم که سرشکسته گرديم و تو مهربانتر از آنی که مهمان گدا را از در خانه

برانی .به گدايی بر سر کويت آمده ايم کريما هر آنچه خواهی بکن فقط از شر آن مور

دزدانه به حجره ای که آرزويمان بود شبی به آن فرود آيی نجاتمان ده که اندک

 آذوقه مان را به تاراج ميبرد .چراغ خانه مان را می کشد  و ما در تاريکی ژرف درونمان

اگر به سر بالينمان آيی نخواهيمت شناخت و خسر الدنيا و الاخره می مانيم . لذت

انعام خود را وامگير پناهمان ده . و هرچه کنی همان به.

 

 

/ 10 نظر / 10 بازدید
farhang

سلام. جلوه نازت زيباست. التماس دعا

mahoor

دل خويش را بگفتم چو تو دوست می گرفتم /نه عجب که خوبرويان بکنند بی وفايی

marziyeh

سلام خوشگل!! خيلی ماه نوشتی....می گه که : اگر هزار غم است از جفای او بر دل/هنوز بنده ی اويم که غمگسار من است..../گله..آره گله حال ميده...گله را عشق است!!

رنگین کمان عشق

دوست گرامي. چقدر زيبا با معبود خود صحبت می کنی. و من چه ساده از او تشکر می کنم. هميشه شاد و سلامت و پراميد باشيد.

shima

مهسا کلی عشق کردم با اين نوشتت...بعضی دردا انگار برا همه مشترکه..

فرهاد

منم مثل شيما کلی عشق کردم .....خيلی وقت بود که اينجا نيومده بودم....شاد باشی!

Farhang

سلام و سپاس که آمديد. از کنار جاهلان همان به که به کرامت و سکوت گذر کنيم. می خواستم مطلبی در باره آن پيامها بنويسم که گفتم شايد جواب ابلهان خاموشی به. داستانش طولانی است نصحتی برادرانه و دوستانه و مودبانه به اين بنده مريض خدا کرده بودم که پاسخ اينگونه داده اند

mahvash

از وبلاگ فرهنگستان باینجا میآیم . چقدر با احساس با خدای خود راز و نیاز کرده ای . من نیز همیشه میگویم : پروردگارا مرا آن ده که مرا آن به .....و یا ...راضیم من با رضای تو .

آمیرزا قلمدون

سلام يار ديرينه!!! بعد از مدتها چسبيد.....دستت درست ....دلت شاد .....قلمت نويسا.

ميداني قطع نخاع يعني چه؟؟

سلام خدمت شما دوست عزيز و گرامي . حال و احوال ؟؟ حضور انور شما عرض ميشود كه به راهنمايي يكي از خوانندگانتان وارد وبلاگ شما شدم . نوشته هايتان خوب و قابل فكر كردن است . عكس هاي زياد وبلاگتان باعث شده كه وبلاگتان دير بالا بياد و اين براي من يكي كه كسالت آور است هر چند كه عكسه هم بسيار زيبا و با دقت انتخاب شده اند . حد اقل ميتوانيد تعداد مطالب در حال نمايش را كمتر كنيد . زياده عرضي نيست جز آرزوي طول عمر تندرست و شاداب و كامروا باشيد .