به کودک نیامده

       این روزها دارم خانه را برای آمدنت آماده می کنم !

       شاید سال بعد بیایی شاید دوسال دیگر، نیامده تجربه عجیبی هستی !عشقی

       عجیب، انگار مهم ترین آدم زندگیم را قرار است ملاقات کنم .

    دارم خانه را آماده می کنم، روحم را بدنم را ، به خاطر آمدنت داری درونم رامیشویم

       با خودم به صلح می رسم، با جهان به آرامش و تفاهم، کمی طول می کشد.

  هنوز ترا ندیده دلم برایت تنگ شده، دارم به همه لحظاتی که قرار است ترا در آغوش

       بکشم ترا حمل کنم فکر می کنم، خوب است که زن هستم، از جنس زایش از

       جنس خلق. دارم کتاب می خوانم ، روحم را جلا می دهم و جسمم را تقویت

       می کنم . امیدوارم برای مادر تو بودن اینها خوب باشد. این روزها با اینکه شاید

        دو سال بعد یا یک سال بعد یا سه سال بعد بیایی حضورت را عمیقا حس

        می کنم،عشقی با طعمی متفاوت.

         دارم با جهانم به خاطر تو به صلح می رسم. همینها خوب است. اگر بیایی چه

        بهتر .اما هر زنی در کنه وجودش حس می کند که اگر مادر نشود چه؟

       به آن هم اندیشیده ام، مادری فضیلت است، اگر آمدی متکامل تر می شود

       و اگر نباشی؟!! من با اندیشیدن به تو مادر تمام کودکان جهان خواهم شد.

       دارم خانه را برای آمدنت آماده می کنم

      برای آمدنت آدم بهتری خواهم شد، همین برای من کافیست.

      دارم تولد حس مادری را درون خودم جشن می گیرم. شاید دوسال دیگر آمدی

     شاید پنج سال دیگر، اینجا درون قلبم خانه ای به وسعت هستی برایت آماده

    شده .

 

/ 5 نظر / 12 بازدید
علی رضا

سپاس خداوندی راست که سرزنده و تن درست هستید . چه بسیار دخترانی که به دلیل بیماری های ویژه نتوانسته اند حتّی زن شوند چه رسد به مادر !!!

نعیمه

خیلی حس قشنگیه وقتی آدم با وجود اینکه ندیدتش دلش واسش تنگ میشه و براش ضعف میکنه. حس جدیدت مبارک خواهری

رسول

حس بی نظیری است...

آرش نورآقایی

زیبا بود.

ماندانا

مهسا جان خیلی خیلی زیبا بود وقتی آن را می خواندم آنقدر حس نوشته هات قشنگ و پاک آدم گریه اش می گیرد. [لبخند][گل]