گذشته ها گذشته؟

این روزها خیلی سرم شلوغه ، ترجمه و تدریس و موقعیتهای کاری و خواندن برای کنکوری که فقط یک ماه ونیم وقت دارم و شوهر داری و قاطی کردنهای مداوم که دمار از روزگار آقای مربوطه در آوردم .

امروز یک سر کوچک به آرشیو مطالبم زدم ، دیدم اطلا آدمی را که آن مطالب را نوشته نمی شناسم ، آنقدر اسیر روزمرگی و فکر و خیال شدم که همه آرمانهای روحیم را دارم فرموش می کنم ، حتی قلم هم خشکیده ، انگار توانی برای نوشتن ندارم ، دیدم دعاهام همش شده خدا این را بده، آن را بده .قبلا بهتر بود دعایم این بود :خداوندا مرا آن ده که آن به . اما الان خیلی فاصله گرفتم .درد بی خدایی گرفتم،  درد هجران،  بی ایمانی،  بی باوری ، دلسردی  ،  و از همه بدتر گناه .استادم می گفت گناه بودنی است ارتکابی نیست .یعنی هر جا که تو باشی گناه هست و هرجا عشق باشد و خدا گناه نیست .این روزها خیلی بودنی شدم و حریص . دلم برای خودم سوخت دیدم هیچ کدام از شعرهایی را که زمانی نور بخش راهم بودند به یاد ندارم ، من شادی را گم کرده ام ، با روزمرگی ، به حساب خودم کلی هم موفق هستم ، اما امروز توی نوشته هام یک جمله از حضرت علی دیدم که تنم را لرزاند :؛بزرگترین افتخار من بندگی توست؛ دیدم خیلی وقت است دیگر افتخاری در کارنامه ام ثبت نشده ، تو این مدت همش یا بنده غم بودم یا بنده نا امیدی و این عین شیطان است . دیدم همش از خدا نجات می خواهم اما حتی نیم قدم هم نمی رم به طرفش همش سر خدا غر می زنم ، اسمشم گذاشتم دعا ، یه مدت شده ورد زبونم :؛ارحم عبدک الذی لا یملک الا الدعاء؛ اما من همش دارم از مایملک اندوه و نا امیدی استافاده می کنم .تصمیم گرفتم باز هم سعی کنم بنده خدا باشم ، آن هم با شادی ، هر چند قیافم و کارم و نوشته هام خیلی وقته که بوی خدا نمی ده ُاما

دارم امید عاطفتی از جناب دوست                       کردم خطایی و امیدم به لطف اوست

/ 2 نظر / 11 بازدید
mahsa

ای داد بيداد مهسا جان همه ما مدتهاست که از خدا دوريم. روزمرگی زندگيامونو همچين پر کرده که يادمون رفته ما فقط خوردن و خوابيدن و ... کار کردن نيستيم.

نيازی

چند روز قبل تو را در رويا ديدم و ديدم که در آموزشگاهی هستی که در آنجا اشتغال به کار داری و اکنون که تصادفاْ آدرس ای ميل گذشته ام را چک می کردم ُ ديدم که روزی آدرس وبلاگ هايت را برايم لينک کرده بودی و هنگامی که در آخرين متنی که نوشتی آورده بودی که تدريس هم می کنی به ياد رويايی افتادم که از تو ديدم . البته حضور تو در آن رويا پيامی ديگر برای من داشت که بماند. از آن روزی که از تو خداحافظی کردم تاکنون از رفتارم پشيمان نيستم اما من هيچگاه محبت افراد را نسبت به خودم فراموش نمی کنم هرچند آن محبت خالص نباشد.