ماه ناموزون

خیس باران سرد پاییزم

طراوتش معنا نکنید

اینجا که هجوم خاکستریها

آتش از زیر خاکسترم علم می کند

برخواستنم بهانه نمی خواهد

زرد می شوم 

اینجا شرم رنگش زرد است

و جنون آبی کم رنگ

هی همه می خندد به جکهای تازه ای که "من "نام گرفته اند

ومن می خندم

به فراری  که مشغله زندگی نامش نهاده اند

خیس باران سرد پاییزم

طراوتش معنا نکنید

طراوت زرد نیست

اینجا خستگی رنگش مثل شرم است

 

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۸/۱٥ساعت ۸:۳٦ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |