ماه ناموزون

تو آنجا ایستاده بودی قرنها

من دیر رسیدم

جایت به رنگ دریاست

********************

کی آن سجود ابدی خواهد آمد

جشن پیوند من با نو در یک سجود

آرزوی دوری نیست ، توهمین جایی این طرفتر از حبل ورید

 و من دو کهکشان دورتر از تو دعا می خوانم

چه وقت  من لباس سفید نور به  تن کنم؟

دست گل حضور به دست بگیر

و بوسه ...

یاد آن بوسه به خیر که لحظه ای بود در رویا که همه تو بودی و من.....

روحم را به نامزد گرفتی و من حلقه بندگیم را گم کرده ام

مرا می بخشی؟ ....

تو اینجایی این طرف تر از روحم و من دو کهکشان دورتر زنجموره می کنم

 

نوشته شده در ۱۳۸٧/۳/۱ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |