ماه ناموزون

دیوارهای تنگ

دیوارهای تنگ مخملی تابناک

شاید به حادثه ای نفی می کنی مرا

تا وقت بردمیدن صبح بارهای بار

من صبور لحظه ها

پر تداوم و...

همیشه بوده ام چنین

دیگر از هجوم بی تو ای نفس نفس زدن زعشق

از دمیدن شکوه نیستها بر دریچه وجود

از همیشه نفی خود

از بدون تو رمیدن از درز این حیات

از تزرع و خشوع و بندگی

از همیشه در قیام بودن دلم

من به تو قسم که سخت خسته ام

آخر ای تلولو همیشه ماندگار

ای همیشه رنگ بر عدم

ای همیشه صبح در سیاه

تا کی این هجوم بی تو ای نفس نفس زدن ز عشق

دیوارهای تنگ مخملی تابناک

این حدیث من در تزلزل وجود این قفس که هر روز تنگ تر می شود  ز پیش

و تو که هرروز محو میشوی میان این همه دود و دود

من هراس می کشم بدون تو

و ترس می خورد بر دریچه دلم

شاید به حادثه ای نفی می کنی مرا

تا وقت بر دمیدن صبح بارهای بار

نوشته شده در ۱۳۸٥/۱۱/۱٧ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |