ماه ناموزون

من خلم؟

نه به خدا فقط به خودم قول دادم در گير و دار هيچ چيز نباشم انرژی احساساتم را

همانطور که هست بپذيرم ديشب برف ميباريد و من حتی طاقت نياوردم لباس مناسب

تنم کنم ماشين و مامانم را برداشتم رفتم کوچه باغهای پونک (امامزاده عينعلی

زينعيلی) خيلی خونسرد ماشن را خاموش کردم با دامن و بلوزی که تنم بود و دمپايی رو

فرشی رفتم توی سکوت برفها از ساعت ۱۱ تا ۱۲ قدم زدم / برف خوردم / توی برفها غلط

زدم و خدا را شکر کردم که می تونم از اين زيبايی لذت ببرم بعد هم توی مه /توی ا

توبان پارک وی رانندگی کردم در حاليکه شيشه ها پايين بود .

خوب امروز هم سرما خوردم  

حالا به قول مامانم من خلم ؟ يه تختم کمه؟

***********

آبشار می خواند

 چون رها شوم

      ترانه ام را خواهم يافت

                                  ُ رابين رادات تاگورُ

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱٠/٢٢ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |