ماه ناموزون

شب قدر؟ قدر چه چیزی را باید دانست؟ این چه سری است که زمانش بر همگان باید پوشیده بماند؟ بارها از خود پرسیده ام این معشوق چه نازها دارد که می باید خرید

                          از من و بندگی من اگرش عاری هست          بفروشد که به هر گوشه خریدلری هست*

من موسی نیستم که دیداری طلب کنم که چشمانم یارای دیدن معشوق را نداشته باشند ، عیسی نیستم، که پر پروازم را سوزنی به آسمان چهارم بدوزد. پیامبر من محمد است که می گوید" ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک" ووای بر من اگر روزی چون جنید بگویم در جبه ام جز خدا نیست و با چون منصور دم از انالحق بزنم مولای من علیست که در آخرین دم لبش به معشوق سوگند می خورد و جانش به یاد معشوق می پرد همیشه با خود اندشیده ام اگر روزی ضربتی بر سرم چون مولا فرود آید اولین کلامم چه خواهد بود آیا با آن درد معشوق را به یاد خواهم آورد چه برسد به اینکه بگویم به معشوق سوگند که رستگار شدم علی غرق در دوست، غرق در معشوق بود آنچنانکه دردش به خرما بن کشید ، حافظ می گوید

                         طبیب عشق مسیحا دمست و مشفق لیک         چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

امشب تا به صبح درد می خواهم از آن دردی که معشوق به بالین آید .

                         خرم آن درد که یارم به عیادت بسر آید          دردمندان به چنین درد نخواهند دوا را **

وای به حال دلم اگر این شبهای کوتاه زندگی این درد به او برسد و" سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند"*

ای کاش نه فقط در این شب که در هر وقت دلم غافل نباشد و درد تو طلب کند

فالی از مولانا گرفتم آمد که

                     آب کم جو تشنگی آور به دست           تا بجوشد آبت از بالا و پست

 خدایا دردی عطا کن که درمانش تو باشی

                    آن لحظه که بر آینه تابد خورشید         آیینه اناالشمس نگوید چه کند؟

              

نوشته شده در ۱۳۸۳/۸/۱٢ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |