ماه ناموزون

 

درگاه نامه ایران باستان دوازده ماه سی روزه  و پنج روز و اندی که خمسه مسترقه نامیده میشود  که با اینکه در آخر سال قرار می گرفت نشان از آشفتگی پیش از آفرینش بود در عید دوازده روز جشن می گرفتند و به جشن و پایکوبی می پرداختند برابر دوازده ماه سال و هر روز معرف یک ماه بود و روز سیزدهم نماد خمسه مسترقه* است که معرف آشوب نخستین جهان پیش از نظم و آفرینش می باشد.چون سیزده معرف آشوب ازلی پیش از آفرینش است. هر نوع آشوب پیش از نظم گرفتن نحس محسوب می شده و بی نظام به شمار می آمده دنیا پس از برقراری نظم مقدس می شود پنج روز (خمسه) مقدس نیست.پس به در هم مقدس نیست و به عبارتی نحس است در گذشته مراسم از خانه بیرون زدن و جشن و پایکوبی در اماکن عمومی و گاه مراسم ارجی** برگزار می شده که آثارش تا دوره صفویه  هم مشاهده می کنیم مثلا در دوره صفویه زنان که همه چادر به سر می زدند در روز سیزده  نوروزی بی  روبند و چادر به خیابان می آمدند مراسم دیگر به آب سپردن سبزه است که هنوز هم رواج دارد و ریشه در اعتقادات آناهیتایی *** ایرانیان باستان دارد که از جمله آن نوشتن آرزوها در نامه ای و سپردن آن به آب است که نمونه های آن مانند نوشتن نامه به افراد مقدس و انداختن در چاه ومقدس و پاک شمردن آب و... هنوز هم وجود دارد. و دیگر سبزه گره زدن برای دختران دم بخت که باز هم به نوعی برگرفته از همان آیینهای کهن است.

(برگرفته از کتاب از اسطوره تا تاریخ دکتر مهرداد بهار)

__________________________________

*خمسه مسترقه یا پنجه دزدیده : آشوب ازلی را  در این پنج روز مجسم می کردند و به این مفهوم که نظم و قانون در این پنج روز وجود ندارد در این ایام مراسم ارجی و یا در بین النهرین زنای مقدس رواج داشته همچنین مراسم میر نوروزی نیز بوده به این ترتیب که دزدی حاکم می شده و در گوش فرمانروا می زده این به نحوی آشوب و بی نظمی حساب می شده

**ارجی(به ضم الف) همبستری گروهی

***آناهیتا  الهه آب و باروری

**************************

روایت دیگری که در افسانه ها آمده اینستکه سیزده به در را منسوب به حضرت سلیمان می کند به این ترتیب که سلیمان خاتمی داشت که بر روی آن اسم اعظم نوشته شده بود سلیمان همواره این خاتمرا در دست داشت مگر هنگامی که به حمام میرفت که در آن هنگام آنرا بدست کنیزی امین می سپرد دیوان که پس از حکومت سلیمان به بردگی گرفته شده بودند همواره در صدد باز یابی آزادی خود بودند یکی از روزهایی که سلیمان به حمام رفته بود دیوی خود را به شکل او در آورده و انگشتری را از کنیزک به فریب می گیرد*  پس از آن به جای سلیمان بر تخت می نشیندو سلیمان را چون دیگر خاتمی نداشته مدعی معرفی می کند و مردم اورا از شهر بیرون میکنند و ظلم و بیداد میکند از آن سو سلیمان به خارج شهر می رود و در کنار رودخانه ای به ماهیگیری می پردازد تا اینکه یکی از روزها سلیمان قلابی (دیو) به کنار رودخانه می رود و انگشتر در رودخانه می افتد و ماهی آنرا می بلعد و بعد آن ماهی در تور سلیمان اسیر میشود و انگشتر دوباره به سلیمان باز می گردد مردم که از دست ستمهای سلیمان قلابی به ستوه آمده بودند سر به بیابان می گذارند و برخی از آنها سلیمان حقیقی را می بینند و تقاضا می کنند که نجاتشان دهد او می گوید به تمام مردم بگویید تا در 13 روز بهار به دشت ودمن بیایند و او دوباره در آن روز بر تخت می نشیند و آنروز را تا پایان جهان روز پایکوبی و شادی در طبیعت می نامد

_____________________________

*حافظ بیت شعری دارد که اشاره به همین افسانه است :

من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم                  که گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

************************

البته تمامی افسانه ها معانی و اسراری عمیق دارند  که پیامی عظیم در ورای زبان سمبلیک آنها نهفته است

***********************

امید وارم سیزده به در به همه خوش بگذره

***********************

خیس بودیم یادت هست؟

جاده که می گذشت ترسیدم

سرما نخوری ؟!؟!؟

نسیم تو را برده بود

*************************

امان از اين وبلاگ وطنی امروز ۱۳ فروردين من اومدم به وبلاگ خودم سر بزنم ديدم از پست دفعه قبلم فقط عنوانش اومده الان هم دفعه سوم که دارم ميفرستم همش ارور می ده من که دارم خل می شم

اميدوارم ۱۳ به در به همه خوش گذشته باشه

نوشته شده در ۱۳۸۳/۱/۱۱ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |