ماه ناموزون

عزیز دل مرا ببخش که گاه به یکی دو صورتک اجازه خودنمایی می دهم

دلبر آن نیست که مویی و میانی دارد                              بنده طلعت آن باش که آنی دارد

امرو از ساعت 4 تا 5:30 که سخت ترین لحظات عمرم بود این شعر حافظ تسکینم می داد خیالم راحت بود که تو

آن داری و او آن ندارد.

**************************************

خدایا مرا ببخش که گاه به خاطر زندگی حرفهای ابر آلود بیهوده می زنم و چون امروز قصاصم نکن.

**************************************

برای آنکه بفهمم زندگی حتی در تنهايی و حتی در دوری از تو وحتی  در انتظار لحظه  کوتاه ديدار و حتی کشتن نيازهای بر حق وجوديم به خاطر بودن تو و ماندن در کنار تو تا آنجا که او بخواهد (و البته تو بخواهی ) چقدر ارزشمند ووالاست و برای اينکه بدانم چه هديه ای نصيبم شده که ديده ام تو را بهای سنگينی نبود

***********************************

هر کسی از ظن خود شد یار من............................... هه.....

***********************************

می دانم روزی ما زیبا خواهیم رقصید.

ا  ا  صد بار مگه بهت نگفتم رقص یاد بگیر ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اشکال نداره من هم رقصیدنو فراموش می کنم مهم اینه که میتونیم پرواز کنیم.

************************************

خطاب به خدای بزرگ(شماها نخونید!!!!!!!!!!!!!!)

آخه وکیلی من نوکرتم نه اصلا ده کرتم بچه که زدن نداره بابا! من... خوردم. فکر کردی من خرم و می ذارمش به  حساب وقایع اتفاقیه و نمی فهمم برنامه ریزی کردی برام . د آخه قربون گندگیت برم تو که خودت می دونی دلم ظرفیت نداره یه وقت دیدی ترکیدم ها !!!!!!!! دلت میاد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چی؟ میگی خوبم میاد ؟ میخواستی امتحان کنی ؟ من تورو بفروشم ؟ تو که میدونی من خاک تو سر بی جنبه یه پناه بیشتر ندارم ؟!!!آخه  تو که می دونی تا تقی به توقی می خوره کارت در می آد باید همه بنده هاتو ول کنی اشک و آه منو جمع کنی بگذریم حالا داش نومره امتحان ممتحان ما چند؟ بی خیال غلط اضافه کردم ولی یه خواهش یعنی یه  خواهش دیگه روی همه خواهشا تو که منو بهتر از  من میشناسی دیگه اینجوری بهم نفهمون دارم اشتباه می کنم البته خیلی ملایم بود ها ! قبول ولی خوب می دونی چه جوری بود بهتربود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا به من چه تو خدایی مشکل خودته ولی ما دربست چاکریم این شعرم میدونم برات آشناست آخه مال حافظ ولی انگار کن ما سرودیم به هر حال تقدیم با عشق

دارم امید عاطفتی از جناب دوست               کردم جنایتی و  امیدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او             گرچه پری وشست ولیکن فرشته خوست

دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت       از دیده ام که دم به دمش کار شست و شوست

عمریست تا زلف تو بویی شنیده ام               زان بوی در مشام دل من هنوز بوست

*************************

سر اردت ما و آستان حضرت دوست               که هر چه بر سر ما می رود محبت اوست

**************************

پرواز................................................

**************************

راهی به سوی خدا نیست آنجا یک پرتگاه است باید پرید.

                                                                      (نیکوس کازانتازاکیس : سر گشته راه حق)  

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱٢/٢۱ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |