ماه ناموزون

"خداوند در مقام ناز خود جلوه کرد و زن آفريده شد"ناشناس

در جايی خواندم "خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفريد نه از پای او تا لگد کوب اميال او باشد ،نه از سر او تا محصور افکار او شود بلکه او را ازپهلوی چپ او آفريد از نزديکترين نقطه به قلب او تا معشوق او باشد"

امروز بالاخره پس از مدتها که تصميم داشتم به جرگه بلاگرها پيوستم و به قول فروغ "فاتح شدم خود را به ثبت رساندم" چندی پيش طی جريانی اين حقيقت را با تمام وجودم لمس کردم که به صرف زن بودنم محکوم به پذيرش واقعياتی هستم که با جو مهربان و روشن اطرافم منافات دارند ،پس از بحثهای فراوان با دوست مهربانی ، تصميم گرفتم تا در جمع وبلاگ نويسان حاضر شوم هدف من در ابتدا بيان جايگاه حقيقی زن است نه آنقدر افراطی که اين جلوه ناز الهی را  جنس برتر بدانم و نه آنقدر تفريطی که او را جنس درجه دوم اجتماع بنامم، تمام تلاشم اينست که اول خودم به عنوان يک زن با پذيرفتن تمام حقايق وجودی خودم اعم از تعقل و احساسات زنانه زندگی کنم . اينجا در حقيقت محل بلند بلند فکر کردن من است و خوب انسان در فکر کردن متعهد و ملزم به زمينه خاصی نيست ممکن است يکروز بخندم، يک روز شاعر شوم ،يکروز قصه بگويم، يکروز اعتراض کنم ،يک روز  فيلسوف شوم و روزی ديگر عاشق ... هر چه باشم يک انسانم و اين هدف من است که روزی همه بدانند که انسان چه زن چه مرد برتری بر ديگری ندارند ولی اگر هر کس به جای خودش بنشيند و حقوق خودش را دريافت کند. به قول بزرگی "زنان اکثرا به دنبال دريافت حقوق مرد بودن می روند"و من می خواهم اول خودم را در جايگاه خودم يعنی جلوه معشوقيت و ناز پروردگار بشناسم از تمامی دوستانس که وبلاگم را ميخوانند تقاضا دارم کمکم کنند .

اين هم يک شعر از مولانا  

آن شکر پاسخ نباتم می دهد              وآنکه کشتستم حياتم می دهد

آنکه در دريای خونم غرقه کرد           يونس وقتم نجاتم می دهد

در صفات او صفاتم نيست شد              هم صفا و هم صفاتم می دهد

رخت را برد و مرا درويش کرد               نک ز ياقوتش زکاتم می دهد

اسب من بستد پياده مانده ام               وز دو رخ آنگاه ماتم می دهد

کوه طور از شاهماتش پاره شد            من کم از کاهم ثباتم می دهد

 ماه عيد روز وصلش خواستم                از شب هجران براتم می دهد

                             چون برون از شش جهت بد گنج عشق  

                                  زان جهت بی اين جهانم می دهد  

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٢/۱۱/٤ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |