ماه ناموزون

     چند وقتی بود که سر می خورد از جلو چشمم، وقتی بیشتر به آینه نزدیک می شدم

    پیداش نمی کردم و فکر می کردم که خیالاتی شدم .

    امروز دیدمش، خیلی بلند و یک رنگ، خودشو با صلابت بهم نشون داد و لا به لای بقیه

    قایم نشد، دستمو بردم طرفش بلند بود حدود بیست سانتیمتر، یعنی خیلی وقته که

    اینجاست. از دیدنش حس خاصی ندارم با اینکه فکر می کردم احتمال داره غمگین بشم

   اما یه لبخند نشست گوشه لبم، به همون عمقی که خودشو بلند کرده و هی از جلو

   چشمم سر خورده .

   با اینکه الان جلو آینه نیستم اما دقیقا جاشو می دونم یه جوری انگار دارم از اونجا

   جوانه می زنم، انگار داره دهه سوم زندگی بهم خوش آمدد می گه.

    امروز در هتل GOlde tulip west آمستردام در آسانسور ساعت یک ربع مانده به نیمه

     شب اولین تار موی سفیدم رو نزدیک وسط فرق سرم دیدم .

      خوش آمدی گرد سفید زمستانی :|

نوشته شده در ۱۳٩۳/٦/٢۱ساعت ٢:٥٥ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |