ماه ناموزون

     حرفهایی که زده نمی شوند

         دنیایی که محرمی در آن نیست

             دردی که قلبت را دو نیم می کند

     تو می مانی و دلتنگی شبیه حسرت

          تو می مانی و دلتنگی که می فشاردت

                 و دنیایی که محرمی در آن نیست

          

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/٢٢ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

چند روزی بود که غربت پیامبر رحمت از ابتدا تا امروز می اندیشیدم، و
اینکه چه داشت که هنوز پس از اینهمه سال با نامش دلم می لرزد، چرا شیخ
ابوالحسن خرقانی می گویید:"در قافله ای ننشینم که سالارش محمد نباشد" و چرا
وقتی کلام به رسول می رسد رقتی در قلب همه عرفا پدید می آید بی بدیل. و
این تعارض چیست که برخی امروز حتی دشنام به آن رحمة للعالمین می دهند. از
انجا که قانون جهان اینست که هر چه را بپرسی پاسخش بر سر راهت قرار خواهد
گرفت در شب میلاد حضرتش رفیق شفیق نوجوانیم، همکلاسی مدرسه عشق در عهد،شباب راضیه، نشاط امروز این پست را روی صفحه اش گذاشت، و من باب "و اما بنعمت ربک فحدث" آن را روی صفحه ام قرار دادم .
میلاد رسول رحمت بر همگان مبارک
راضیه نوشت :
"انتهای قصه محبوس شدن آن آهو بچه در آخور خران و طعنه آن خران بر آن غریب...
مثنوی معنویِ خداوندگار عشق:

بهر این گفت آن رسولِ مستجیب
رمزِ "الاسلام، فی الدنیا غریب"
زآنکه خویشانش هم از وی می رَمَند
گر چه با ذاتش ملایک هم دمند
صورتش را جنس می بینند انام*
لیک از وی می نیابند آن مَشام
همچو شیری در میانِ نقشِ گاو
دور می بینش، ولی او را مکاو
ور بکاوی، ترکِ گاوِ تن بگو
که بدرَّد گاو را آن شیرخو
طبعِ گاوی از سرت بیرون کند
خوی حیوانی ز حیوان بَرکند
گاو باشی، شیر گردی نزد او
گر تو با گاوی خوشی، شیری مجو

*این بیت اشاره ایست به آیۀ 7 سورۀ فرقان بدین مضمون:
و باز کافران گفتند چرا این رسول غذا تناول می کند
و در بازار راه می رود و چرا فرشتۀ محسوس و ظاهر بر او نازل نمی شود تا گواه صدق او باشد.

فیه مافیه خداوندگار:

مغربیی در مغرب مقیم است، مشرقی بمغرب آمد، غریب آن مغربیست، اما این چه
غریب است که از مشرق آمد؟ چون همه عالم خانه ای بیش نیست، ازین خانه در آن
خانه رفت یا از این گوشه بدان گوشه،... آخر نه هم در این خانه است؟ اما آن
مغربی که آن گوهر دارد از 'بیرون خانه' آمده است، آخر می گوید که
:اَلْاِسْلَامُ بَدَأَغَرِیْبَاً، نگفت که:
اَلْمَشرِقیُّبَدَأَغَرِیْبَاً. همچنانکه مصطفی، صلی الله علیه وسلم، چون
شکسته شد، مظلوم بود و چون شکست هم مظلوم بود، زیرا در هر دو حالت حق بدست
اوست، و مظلوم آنست که حق بدست او باشد."

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٩ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

این روزها
راه که می روم
نفسهایم به شماره می افتد
می شمارم ی..ییی...یک 
د...وووو..دددوووو
بعد حواسم می رود به شما ره ها
به کودکی که دنیا همین دو شماره بود
همه چیز دو تا بود هه
چندتا دوستم داری؟ دو تا
چند تا دوست داری ؟ دو تا
چندتا خدا داری یکی
حالا خدا یکیست و مادر هم یکی
دیروز تن رنجورش از پله های خانه پایین می رفت
ترسی مرا فرا گرفت نکند یکی بشود یییی....ککککککیییی
پایین دویدم نیمی بغض نیمی نمی دانم چه ؟ دستش را گرفتم، دستم را به عقب راند، گفت برو بالا سرما می خورری
و من می خوردم و می بلعیدم گرمای دستش و شماره نفسهایش را،
این روزها راه که می روم دردمی پیچد تو تنم و نفسم را به شماره می اندازد
می شمارم ییییی..ییییککک
....

نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ساعت ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |