ماه ناموزون

    

    دلم می خواد یه تور ثبت نام کنم برم !
    هر کی رو پیشنهاد می دم مهربان همسر می گه :" اون نه گناه داره ! راهنمای کارت دار   استفاده نمی کنه می ری بهشون گیر می دی،اون یکی هم که بزن برقصین می ری نصیحتشون می کنی، حرف اون یکی رو اصلا نزن طرف گیجه می ری از تورگردانیش ایراد می گیری همش تا ته سفر غر می زنی به جون من ،اون یکی دست و پا نداره آخرش هم خودت تورشو جمع می کنی ،اون یکی هل میشه استادشی! اون یکی ازت خوشش نمیاد،اصلا خودمون فردا با بچه ها می ریم دشتی بیابونی جایی بذار خلق الله کارشونو بکنن "
یعنی یه همچین آدم مزخرفی شدم من؟ خب دلم می خواد برم تور به کی بگم این دردمو آخه !!!!
نوشته شده در پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳٩٢ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

   پس حسین را ببردند تا بردار کنند
  هر کس سنگی می‌انداخت؛ شبلی را گلی انداخت،  حسین منصور  آهی کرد. گفتند:

   از این همه سنگ هیچ آه نکردی؛ از گلی آه کردن چه معنی است؟ گفت: از آن که آنها   ن  نمی‌دانند، معذورند؛ از او سختیم می‌آید که او می‌داند که نمی‌باید انداخت.
*****************
داستان دار زدن منصور حلاج در تذکرة الاولیا چنین آمده و من سخت این حال را تجربه کردم

نوشته شده در چهارشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳٩٢ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |