ماه ناموزون

       با تو به رقص می آیم

      در اکنونم با تو می رقصم

     با سوزش زخمی که چشمهای بی حالتت نمک پاش آنند

     کاش روی زمین ملاقاتت می کردم

     ای بهانه هبوط

     کاش از تو در تو هبوط میسر بود

    در آستانه سی سالگیم

     طپش چهارده سالگی با تو زنده می شود

    چند سالگیم، از آن تو

    دیر شده است

   اینجا زندگیم سرعت گرفته و من فقط چند لحظه یکبار سر به عقب می چرخانم

   گسی طعم بودنت جایی پشت سر جا مانده است

  از سرانگشتانم شعر می چکد

  بی رنگ ،بی بو ، بی امید

  شعرهایم طعم تورا طلب می کنند

  شاید آمدم که تورا ببینم اما

  اینجا چشمهایم بوی دود می دهند

  دود آتش تو بود که  تیره شدم

   تیره ماندم

  و تو

   نیامدی

   وعده هایت سرخرمن بود

   و شاید

    سر  خر_ من

   سر گرانی کردی در میان انتظارهای نو جوانیم

   اینجا در آستانه سی سالگی برمی گردم و

   تو....

   به دلم که گند می زنی

   با چشمهایت گند زدایی می کنم

   و به رقص می آیم از سوزش زخمی که تویی

  ای بهانه هبوط

نوشته شده در شنبه ٢٢ مهر ،۱۳٩۱ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |