ماه ناموزون

 

آهای همه هموطنان ! ایرانیان فرهیخته ! کتابخوان ! دانشمند ! عرب ستیز! زردشتی الاصل

شما را به خدا کمی مستند حرف بزنید و این متن را تا انتها بخوانید ! این روزها مدام روی فیس بوک و اس ام اس می آید که  " آن گاه که تولد دختری بی گناه مایه ننگ عربها بود . آنگاه که زندگی برای دخترکان ساعتی به طول نمی کشید نیاکان ما،یل=ندترین شب سال را برای شب تولد تولد مینو ، الهه زن ،الهه میترا ، الهه خورشید را شب زنده داری می کردند ...." دوستان گرانقدر  شب یلدا شب باززایی ایزد مهر است ، که ایزد نادیده اولیه ایرانیان است در شکل تجسم یافته اش همواره مرد بوده است !!!!!! میترا یا میثره ! به معنای روشنایی همان ایزد مرد است ! که پس از انتقالش به یونان نیز همواره در قالب پسری جوان و برومند الگوی سرباز گیری و فتوت و جوانمردی می شود و در اوستا نیز از او به عنوان ایزد عهد و پیمان و جنگاوری یاد شده که خدای خورشید هم نیست اتفاقا بلکه هر روز با کالسکه زرینش از آسمان عبور می کند !

یک سوال که با وجدان بیدار به آن جواب بدهید لطفا : "کدام یک جاهل تر است ، عرب 1400 سال پیش که در دنیای محدود و بی سوادی و خرافه خود دخترش را زنده به گور می کرده و با ظهور اسلام این عمل را ترک می کند ؟ یا ایرانی  که در عصر اطلاعات و اینترنت و کتاب و علم تاریخ و اسطوره اش را با بی دانشی خود زنده به گور می کند ؟"

شما را به خدا کمی علمی تر باشید همه حرفها را همینطور بدون اگاهی تکرار نکنید

نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ،۱۳٩٠ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

   خیلی رقت انگیز در عین حال مشعوف کننده بود . گاهی غفلتهایی می کنیم که هم

   شرمنده مان می کند و هم خوشحال .

  دیشب حمید تهران نبود ، معمولا این موقعهای مامان میاد خونه ما که من شبش تنها

  نباشم . به دلیل اینکه محل کارم نزدیک خونه مامان اینا بود و باید 8 صبح می رسیدم

   تصمیم گرفتم من شب برم اونجا بخوایم . (تا اینجای ماجرا به نظر مسئله طبیعی میاد)

  آخرین باری که شب خونه مامان اینا خوابیده بودم 1 سال پیش بود .از یکسال پیش

  هرجایی که باشیم تا هر ساعتی میایم خونمون می خوابیم .(شاید چون من همیشه

  در سفرم و حس دور بودن از خونه دارم، بودنمون خونه مامان اینا هم خیلی کوتاه و هر

   بار در حد یکی دوساعت می شه ) به هر حال شب اونجا رفتم . مامانم از

   بعد از ظهر یک ساعت یکبار زنگ میزد که کی می رسی ! با اینکه می دونست تا 8

   شب سر کار هستم . رفتم خونه دیدم غذایی که دوست دارم پخته ، شام رو کشید

   بعدش دوتایی وایستادن بالای سر من و غذا خوردنم رو تماشا کردن . بعد از غذا پدر

 جان میوه پوست کند . منو نشونده بودن روی مبل و دوتایی رو ی زمین رو بروم نشسته

   بودن ،من تلویزیون تماشا می کردم و اونا منو! مامانان انار دون کرد برام خیلی ترش

    ترش بود ،این جور وقتها معمولا نمی خورمش اما یه چیزی ته نگاهش بود که تا ته

     خوردمش ،بعد بابا برام سیب خورد کرد و نارنگی پوست کند و منتظر بود که بخورم 

    می دونه نارنگی دوست ندارم ،اما یه چیزی توی دستهاش و نگاهش بودکه مجبورم

    کرد تا ته بخورم .

     یه کم که خستگیم رفع شد .   حالتشهاشون تعجب کردم . یادم اومد که ای وای من

    بعد از ازدواجم هرگز نشد تنهایی شب برم اونجا بخوابم ، همیشه با حمید شب

   مونده بودیم اونجا پیششون . 

     قبل از خواب مامان پرسید :" دوست داری کجا

   بخوابی؟ تو اتاق می خوای تنها بخوابی یا تو سالن می خوابی ؟" چشمهای

   جفتشون پر از یه چیزی بود که خیلی عجیب بود .گفتم یه جا بخوابیم .خوابیدیم

   دم نماز صبح با یه لیوان آب بالای سرم بودن  ! که پاشو آب بهخور تشنته .

   سر صبحانه یکی چایی می داد یکی لقمه می کرد .خودشون هیچی نمی خوردن !

  حتی ننشستن سر میز برای خوردن !

  هم خوشحال بودم هم دلم سوخت سه سال و نیم از ازدواجمون گذشته و من

  فراموش کردم اونها احتیاج دارن پدر و مادر باشن ! یه چیزی تو چشم جفتشون

  بود که تا سر کار چشمهام رو پر اشک کرد . خیلی دلشون برای بچشون تنگ شده

  بود ،برای خوابیدنش ،غذا خوردنش، غر زدنش.

 خدایا من رو ببخش که اینقدر بی توجه بودم  

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ آذر ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

    به دلیل ارادت ما به دکتر دهقانان فو تعریفهای غلیظی که در ژست قبلی از ایشان

    فرمودیم

   بلافاصله برکنار شد تعجبگریهزباننیشخندخنده

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ آذر ،۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

و اما سمینار برند . رفتیم و دیدیم و شنیدیم .اما موضوع جالب سخرنارنی دکتر دهقانان رئیس سازمان میراث فرهنگی فصنایع دستی و گردشگری  در اختتامیه بود .

در این یازده سال هر کس از مسئولین سازمان که بر صندلی ایشان ژیش از این تکیه زده بودند عموما عامی و بی سواد و مزخرف گو بودند. اما این یکی انگار جنسش متفاوت بود.

حداقل می دانست داستان چیست .هرچند مثل بقیه خیلی حرف زد و رعایت زمان را نکرد .اما خوب گفت و خوب می دانست .آنقدر که بی اغراق از سخنرانی برخی از اساتید مفید تر بود .

از دو حال خارج نیست .یا روابط عمومی مقتدری داردکه متن خوبی برای سخنرانیش تنظیم کرده بودند یا واقعا می دانست چه می گوید . البته مشعوف شدیم که بیشتر  صحبتهایش حول و حوش ژایان نامه اینجانب بود .

ای کاش همانقدر که خوب صحبت کرد عمل هم بکند . که در این صورت ما در بست در اختیار سازمان خواهیم بود و کار خواهیم کرد .یا شعف کار خواهیم کرد و جان هم می دهیم . امیدوارم اگر می داند و می خواهد کار کند دولت مستعجل نباشد و عوضش نکنند.

اگر اینجا را می خواند به او می گفتم :" کاری به تفکرات سیاسیت ندارم .اگر اهل خدمت هستی آستینهایت را بالا بزن ما آماده ایم که پا به پایت عرق بریزیم شبانه روز و این معشوق زیبارو را به جایگاه اصلیش در گردشگری نزدیک کنیم "

امیدوارم فقط حرف نباشد .امیدوارم واقعا بداند و بخواهد کاری کند .نمی خواهم بدبین باشم اما می ترسم این هم مثل بقیه فقط حرف بزند

ما به امید زنده ایم

نوشته شده در جمعه ٤ آذر ،۱۳٩٠ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |