ماه ناموزون

   الان ساعت 3:48 دقیقه صبح سه شنبه است ،من و ژتاه ابراهیمی از ساعت 10 صبح        دوشنبه روی لیستهای جشن روز جهانی راهنمایان گردشگری کار می کردیم و الان کار        من تمام شد ،ژاله یک ساعت پیش رفت خونشون !

   امیدوارم این زحمت شبانه روزی 2 ماهه من و دوستان نتیجه فراخور زحمتی که کشیدیم د    داشته باشه

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

  مادرم که قدم بر میدارد

   ردی از ستاره بر فرش خانه بر جای می ماند

   و من باور می کنم که شاعران

  گاه در کسوت شاگرد ژولک دوز یک خیاط

  قصیده نورباران می سرایند

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

  یک بعد از ظهر را با ژاله ابراهیمی قدم زدم .

  از دغدغه هایمان گفتیم و مسائل بلند انسانی ، خوشحال بودم که بعد از رفتن آیسان

 فیلسوف دیگری را در میان دوستانم یافته ام . ژاله عشقی را دوباره در وجودم روشن کرد

  که مدتها بود فراموشش کرده بودم .عشق به تاثیر گذاری ! صحبت این بود که شغل راهنما

  بودن برای من از نظر عاطفی تمام شده چون چیز دیگری برای عرضه به من ندارد. اما از

  ژاله آموختم ،هنوز هزاران ادم هستند کهمی توانم روی آنها اثر بگذارم تا آگاهانه تر و 

  بهتر سفر کنند .

  از آذر صداقتی آموختم اشتباه یک نفر را به پای همه ننویسم ! آموختنی که در جانم

  نفوذ کرد .

   خیلی نیکبختم که خداوند معلمهایم این قدر فراوان و در دسترس قرار داده .

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |