ماه ناموزون

"سعی کن زیبایی در نگاه تو باشد ،نه در آنچه به آن می نگری "

                                                                                  آندره ژید

خیلی وقتها این جمله نگاهم را به مسائل تغییر داده است ، اما چند صباحی است منفی شده ام .شاگرد اول شده ام آنهم با معدل بالای ١٩ اما تنها چیزی که به یاد می آورم بیماری دوره امتحانات است . از هر چیز بیشتر روی نیمه خالی لیوان فوکوس می کنم و دنیا شدیدا عذاب آور شده .دارم به طرز فجیعی ناشکری می کنم .

دوستی دارم که شاید در مقطعی من معلم او بوده ام ،اما این روزها با خواندن وبلاگش این جمله آندره ژید را یاد من می آورد .به عنوان مثال پست سفرش به رو و پاریس را ببینید . با اختلاف یک هفته من هم همین برنامه را اجرا کرده بودم. اما من درب و داغان برگشتم و اصلا احساس خوبی به مسافرانم نداشتم . با اینکه همه فرم نظر سنجی را برای من با درجه عالی پر کرده بودند .اما من خسته بودم و آنقدر موشکافانه همه چیز را بررسی کرده بودم که از رمق افتاده بودم . یادم هست در لوور با اینکه توضیح دادن ممنوع بود ولی با عشق و قاچاقی توضیح داده بودم . اما باز حس خوبی نداشتم .آنقدر بی میل بودم که دو تا بعد از ظهر کامل را خالی داشتم و با تعجب تمام خودم در هتل ماندم آنهم توی اتاقم ،آنهم منی که توی خانه این کار را نمی کنم .حتی توی تور دوست خوبی هم یافته بودم (لیلا یک تور لیدر قدیمی شیرازی ) ،اما از رم هوای گرمش را دیده بودم و از پاریس هوای سردش را . انگار چیزی در لذت بردنم اثر گذاشته . دید ژاله را دوست دارم این روزها شاید دو یا سه بار مطالبش را می خوانم .چون کاملا درک می کنم که بر خلاف همه که فقط سفرهای او را می بینند من بعد اضطراب مسئولیت ،غرغر مسافر، سختی خوب پیش بردن برنامه تور ،سعی به شاد نگهداشتن مسافران و... را می دانم و لمس کرده ام.در گذشته در بدترین شرایط تور (غرغر مسافران ،خرابی ماشین،فوت و جرح و ...)،یاد گرفته بودم از لحظه لذت ببرم و مثلا ابی آسمان می شد اوج لذت من ،اکنون ژاله معلم است تا آچه را از دست داده ام بازیابم .طراوت دهه دوم زندگیم ،یا هر چه می توان اسمش را گذشت .

دنبال جوهر جمله آندره ژید در زندگی می گردم .

.

 

نوشته شده در جمعه ۱٢ شهریور ،۱۳۸٩ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |