ماه ناموزون

غیژژژژ

غیژژژژژژژژ

ژو پغله فغانسی

موی تنم سیخ می شود

از سرماست یا آوای شعر گونه غیژ غیژ کلامشان؟

پاریس و همه زیباییهایش

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

برق چشمهایت کو؟

این ابرهای خاکستری چیست ؟

مگر خورشید افسرده می شود؟

این همه درد کی مهمان نگاهت شده ؟

چرا لبخند از صورتت سفر کرده ؟

این کودک بازیگوش فرزند خوبی نبوده ،می دانم

روحت رنجور دوریست

خورشیدوار سایه ها را پس بزن

من عاشق زنگ خنده های تو ام

من شیفته موهای شبق گونه به گرد پیری افسون شده تو ام

من مست بوی شادی چشمانت بودم

کجا بوده ام؟

ای همه معنای هستی برای من !

که تو در خود مچاله شدی

گریستی

و من بازیگوش حتی لرزش صدایت را نشنیدم

چروک شانه هایت را ندیدم

امروز نوبت من است

من خاک قدمهای توام

آفتاب آسا دردهایت را مهمان من کن

دوباره بخند

موهایت را شانه کن

من عطر آن گیسوان سیاه به گرد پیری افسون شده را می بلعم

باور نمی کنم

مگر خورشید افسرده می شود؟

نوشته شده در شنبه ٩ امرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |