ماه ناموزون

همایش برند در گردشگری برگزار شد و ما هم در این اوضاع نابسامان اقتصادی جهت کسب علم ١۴٣٠٠٠ تومان ناقابل سلفیدیم و رفتیم .

نتایج:١)کلی چیز یاد گرفتیم

٢(با یک آقای اسپانیایی که در دانشکده ایست که دکترای توریسم دارد ارتباط گرفتیم

٣) کلی از سواد خودمان خوشمان آمد که ٧٠ در صد مطالب را می دانستیم

۴)کلی دوستهای قدیمی و استادهای قدیمیمان را دیدیم که به دلیل فضای شنگولی منگولی گردشگری بالطبع کلی خندیدیم)در عالم گردشگری همه شاید برای هم چاخان کنند اما همه دوست داشتنی ،شاد مهربان و دوستانه اند و هرگز پیر نمی شوند ماهم داریم می رویم قاطی پیشکسوتها!!!!!!!!!(

۵(کلی به یک آقایی که میکروفون دوست داشت خندیدیم ،دست زدیم که بیاید پایین نامه دادیم که آقا ساکت شو و طرف با اعتماد به نفس حرف می زد

۶)درباره گردشگری پسا مدرن حرف زدم که آن آقای فوق الذکر توی چشم من و حداقل ٨ تا دکتر توریسم و ۴٠ ،۵٠ نفر دانشجوی ارشد و جمع علمی گردشگری فرمودند پست مدرنیسم مال نقاشی است و در گردشگری نداریم که همه را از این حدیث خود انگشت به دهان گذاشت

٧) کلی با اشکان و ژاله و فرشاد خندیدیم ،دکتر کرمی استاد محبوب من  هم بودند که من را یاد شیطنتهای ١٨ سالگیم انداختند ، و کلی دوست دیگر .

٨)برند چیز خوبیست

٩)من دوباره خر شدم بمانم و با عشق کار کنم برای این کشور و مردمش (البته تا فکر کنم ٢ روز آینده(

١٠)یکی از دانشجوهای قدیمی را که همیشه بهش احترام می گذاشتم ،دوستان با اطلاعاتی ها اشتباه گرفته بودند )بنده خدا پایش شکسته بود دوستان فکر کرده بودند خواسته رد گم کنه نیشخند)

١١)بایک آدم ناقابل بحثم شد ،امیدوارم با ورودش خانواده صمیمی گردشگری ایران را خراب نکنه .

١٢)این همایش خوراک سازمان میراث فرهنگی بود با کلی راهکار که به افتخار هممون هیچ یک از مسئولین سازمان تشریف نیاوره بودند ،آخر حضرات * نخوانده ملا هستند .

١٣)کلی حرص خوردیم ،از عقب ماندگی و رخوت سازمان

١۴(در کل اعتماد به نفسم رفت بالا و لبخندی حاکی از رضایت بر لبم نقش همی بست که نه!من داره کم کم یه چیزایی حالیم میشه

١۵)در جهت خودپسندی این مصاحبه مرا هم قرائت بفرمایید

 

١۶)یکی سوزن بیاره این باد رو بخوابونه

١٧) از اینکه بالاخره بحث برندینگ در گردشگری ایران داره مطرح می شه بسی خرکیفم )یعنی می شه قبل از مرگم ببینم گردشگری تو یران رونق گرفته ؟)

١٨)بخش خصوصی چشمش کور کار کند ،اصل 44 یعنی همین کار کردن خر و خوردن ....(خلاصه سخنرانی امروز از مقام محترم )

19)زیاده عرضی نیست نظر بگذارید لطفا

نوشته شده در جمعه ٢۱ خرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

قصر زیبای کهن

تاریکی مرگ را تکرار می کند

پنجره ای را می گشایم

خفاش وار جیغ جیغ می کنی روشنی را

و من می اندیشم

اثاث این خانه لایق چون تو صاحب خانه ایست

******************

سر کلاس شناخت صنعت جهانگردی ، به برخی از عدم برنامه ریزیها و یا برنامه ریزیهای غلط عرصه گردشگری نقد علمی می کنم .التماس می کنم که فقط به نمره فکر نکنید ،شاید روزی ،جایی دستتان به مسئولی بند شد ،انتقاد عالمانه انشا ءالله ذره ای چاره ساز شود .نقد می کنم که با شرایط مدیریتی موجود ما کفران نعمت می کنیم و بیت المال حرام می شود . دانشجویی دست بلند می کند ،گوش می دهم ،بدون هیچ دلیل منطقی داد و فریاد و توهین راه انداخته که "حرفهای شما نقد سیاسی حکومت است ما به آقای احمدی نژاد رای داده ایم و ایشان هر چه می کند صحیح است .من تحمل نقد عملکرد ایشان و افراد مرتبط با او را ندارم " می پرسم :"مگر ایشان معصوم است ؟" شاهد مثال می آورم که بحث ضعف علم و مدیریت است و گرنه کلاس را چه به این خزعبلات سیاسی ،وظیفه ما دانستن است "صدای را بلند تر می کند :"شما کی هستید که عملکرد دولت را در ای حیطه زیر سوال میبرید؟" می گویم :"بنده خدا ، با آنچه می دانم می سنجم و می گویم اوضاع گردشگری در ایران به تراژدی بیشتر شبیه است تا سناریوی توسعه " جزوه اش را روی زمین می کوبد و تکرار می کند :"ما به این حکومت و عملکردش ایمان داریم، ما طرفادا حق هستیم ! " ربط حرفهایم را به حرکاتش نمی فهمم ،فقط فکر می کنم ادب حکم رعایت شان استادیم را می کرد، که صدایش را بالا نبرد و درس را ادامه می دهم .

آنتراکت می دهم ،و فکر می کنم که من نکند احساسات این آدم را جریحه دار کرده باشم ،دانشجوها می ایند و از طرفش عذر خواهی می کنند و میگویند :"برای خود نمایی داد و بیداد کرده "تریپ روشنفکری بر می دارم که :"شاید نقد من خیلی رک بوده" و می گذرد ،یکی از بچه ها به همکلاسیها می گوید:"امتحان پایان دوره که سراسریست نزدیک است و ما کلاسهایی با عناوین مرتبط با امتحان جز شناخت صنعت نداشته ایم ،امروز موسسه اعلام کرده به صورت غیر حضوری باید از جزوه ها بخوانیم در صورتیکه این کار غیر قانونیست و ما پول کلاسها را پرداخت کرده ایم " دیگری می گوید:"حق ما را دارند ضایع می کنند همه برویم پیش مدیر عامل اعتراض کنیم " اجازه می گیرند تا کلاس را دیرتر آغاز کنیم قبول می کنم . نامه ای می نویسند و همه برای اعتراض به اتاق مدیر عامل می روند . انتظار داشتم آقای طرفدار حق اینجا برای احقاق حقش پیش قدم باشد ،حتی نامه را امضا نمی کند و مزورانه نزد مدیر آموزش می رود و چغلی بچه ها را میکند.او هم می گوید :"حالشان را می گیرم تا یک سال دنبال مدرکشان بدوند تا آدم شوند "

با خودم فکر می کنم وقتی این آدم در این اشل کوچک جایی که حقش دریافت خدمات تعریف شده بر پایه پول پرداختی است ،حق خود را نمی گیرد که هیچ بدون هیچ دلیلی برای هیچ و پوچ می رودتملق مدیر آموزش نالایق و ناکارآمد را می کند و ازپشت دوستانش را خنجر می زند ،معلوم است که متعصبانه و کور کورانه و مزورانه و خبیثانه حق را معادل تفکر خودش تعریف کند و ....

این آدم برآیند تفکر غالب جامعه ماست و دردناک و دهشتناک است .

**************

بعد از جریانات اخیر برای رفتن از ایران مصمم شده ام ، این را نوشتم که اگر ده سال دیگر دلم برای این خاک که عاشقش هستم تنگ شد ،بدانم صاحبخانه هایی چون این پسرک دارد که اثاث خانه اش شده حکومت نا کارآمد کنونی .یادم باشد ،که دلم برای ادمهایش نتپد و آروز کنم ،مرضی همه گیر همه ما را بکشد و قومی شایسته این خاک در آن زندگی کنند .نه نسل امروزین که مردمی دغل کار و کور و (هر چه صفت بد است ) هستیم .

*************

تمام

نوشته شده در سه‌شنبه ٤ خرداد ،۱۳۸٩ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |