ماه ناموزون

عکس از زهرا فخرایی - روستای لافت - استان هرمزگان

ابی تا بیکران
مردمان لافت
من زیستمشان

وصال آسمان و زمین
فقط در قشم فقط در لافت

باید جان به آسمان سپرد
قایق تن را همین جا بگذار

خیس آسمان شدم
بی قایق
تن به ابدیت بخشیدم

آبی رنگ
خیس ملکوت
قایقم چه حاجت
روان شدم
 

اینها تلاشهای مذبوحانه من در سرودن هایکو ست .عکس متعلق به وبلاگ فتوهایکوست

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٧ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

چهار طاقی(تاقی) نیاسر همیشه شاهد بی قراری های من است .چه زمانهایی که تور می برم ،چه زمانهایی که دلتنگ می شوم و اگر روزمرگی بگذارد، به آنجا پر می کشم .اما از همه وقت بی قرار تر ، کلاس عملی بچه هاست .همیشه نیمی شان نمی آیند چرا که دلسرد از این کار شده اند ،نیمی خواب می مانند و آنها که  می آیند برخی با چشمان مشتاقشان محیط را می بلعند ،برخی برای خالی نبودن عریضه این دم آخری هم همسفر شده اند و برخی اضطراب امتحان در چمشمشان موج می زند ، و من عاشقانه این چشمها را می نگرم و دلتنگشان می شوم ،دقیقا از همان اولین سایت ، از توی چهار طاقی دلم ناگهان تنگ می شود .یکی یکی نگاهشان می کنم و مرور می کنم ،خواب آلودگی آن یکی سر کلاس ،لبخند آن دیگری ،سوالهای بی پایان سومی ، اسام اس بازیهای آن وری ،پیچیدنهای عقبی ،نگاه مشتاق آن دیگری که همیشه به من خیره می ماند ،آن که جزوه نمی نوشت دیگری که همیشه ساعت گویای کلاس بود ،اخم جاودانه آن خانم یا آقایی که اصلا از قیافه من خوشش نمی آمد ،آن دیگری که جنس سختیهای این کار نبود اما تاییدش می کردم چرا که دوست داشت روزی راهنما شود ،یاد تلفن زدنهایشان وقت و بی وقت با انکه گفته ام نه شب به بعد زنگ نزنید ،لحظات غم و شادی که در کلاس با آنها قسمت می کردم و دلم ریش می شود که دیگر نمی بینمشان ، هر ترم این اتفاق می افتد ، و تکرار می شود .بعد مرور می کنم که حق معلمی را به جا آورده ام یانه؟ نکند فوت آخر را نگفته ام ؟ هر آن چیزی که باید می آموختم از اینها یاد گرفته ام یا نه؟ و همیشه پاسخم به پرسش آخر نه می شود . و گوشهایم را باز می کنم اینجا آخرین جایی است که در محضر این آدمها هستم ،30 دنیای متفاوت ،دارند سخن می گویند ،ساکت می شوم و تلمذ می کنم. و بعد در میانه می نشینم با لبخند. با عشق نگاهشان می کنم ،جیغ میزنند ، می دوند ، چک و چانه می زنند ،همدیگر را برای عکس یادگار صدا می کنند.حالا در حافظه کامپیوترم 7 عکس دارم با چهار طاقی و من در میانه عکس لبخند می زنم و کسانی که نمی دانند چقدر دوستشان دارم کنارم ایستاده اند .  

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٧ساعت ۱:٢٥ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |