ماه ناموزون

شوق و ترس دو روی يک سکه اند

شرم وعشق نيز

و من بر لبه اين شمشير

 بند باز لحظه های ترديدم

----------------------------------

زودتر از آنچه می انديشيدم فرا رسيد و من هنوز فرصتی برای اتمام کودکيم

 می خواهم .

             

 

-----------------------------------

بمانم يا بروم

حرمت راه آمده را بگذارم

يا سختی نيامده را بهراسم

بمانم يا بروم

شوق بودن را پای کوبم

يا ترس ماندن را بگريم

---------------------------------

لرزش دستم از شاديست

يا هراس؟

---------------------------------

ايها الناس کمک !!!!! اين چه حس دو گانه ايه ! خوب بابا من نمی دونم الان بايد

خوشحال باشم يا مضطرب (با توجه به عکس پايين راهنمايی کنيد )

 

نوشته شده در شنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

مولا

در شبانگاه ميلادت مرا رخصتی ده تا محمدی درونم متولد شود تسليم فرمان خدايت .

مرا رخصت ده تا خلق عظيم تو را لمحه ای در يابم  و غليظ القلب نباشم .

مولا

مرا درکی ده تا دريابم آنچه را به زبان خلق خدايت با من می گويد

مولا ياريم ده تا در شبانگاه ميلادت نماز عشق به درگاه يگانه معشوق بگذارم و سر به

شمشير لطفش دهم

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤ساعت ۱:٠٤ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |