ماه ناموزون

دوست داشتن و مقصودم عشق و ارادت و ایماندو روح آشنای خویشاوند است .دو انسانی که جز آن خمیره صمیمی و ناب و منزهی که "من انسانیخالص "را میسازد هیچ مصلحتی و ضرورتی آنان را به یکدیگر نمی پیوندد.   

           دوست داشتن از عشق برتر است.

                                                                      دکتر شریعتی

   عزیز دل همیشه این جمله شریعتی را می خواندم اما نمی فهمیدم و همیشه خود را از اینکه عاشقت نمی شوم ملامت می کردم اما اکنون پس از گذشت این چند روز می فهمم که چرا دوست داشتن از عشق برتر است ببین ساختار این جمله را با دقت بخوان:من تو را دوست دارم  اگر منی نباشد تو در این جمله چه نقشی داری من فاعل این جمله است و تو مفعول عمل دوست داشته شدن روی تو انجام می شود و اگر تو نباشی این جمله پشیزی نمی ارزد ببین خوب نگاه کن من و تو ستونهای این جمله ایم و اگر هر کداممان نباشد جمله فرو میریزد میشکند و خراب می شود. به من حق بده که عاشق تو نباشم عشق یعنی فنا/ نیستی / و اگر من نیست شوم اگر در تو ذوب شوم تو هم فرو می پاشی . من محکوم به مقاومت هستم به خاطر تو و به خاطر خودم در عشق همه چیز باید یک شود من و تو مفهومی ندارد همه چیز یا من است یا تو یعنی همان صفر و یک بولین * اما من منطق زندگی را بیشتر می پسندم این منطق فازیست ** عدم قطعیت است فقط سفید یا سیاه نیست خاکستری هم دارد هوشمند است و تحمل ما را دارد اما عشق این منطق را نمی پذیرد پس چون" من تورا دوست دارم" هست من هستم تو هستی و همه هستی هست.خسته شدم از اینکه  این همه سنگ زیریتن آسیا باشم می خواهم به جایگاه خودم بروم. من همیشه اینجا ایستاده ام  تا ابد چون این توبرای من فقط یک تو  است ولی زودتر بیا که هیچ بنایی با یک ستون بر پا نمی ایستد.

_____________________________________

*منطق بولین:منطق صفر و یک در این منطق ارزش هر چیزی یا صفر است (عدم)یا یک است(وجود)

**منطق فازی یا fuzzy logic توسط دکتر لطفی زاده برای اولین بار مطرح شد و بیانگر این است که بین صفر و یک هر چیزی می تواند بی نهایت ارزش وجودی کسب کند که به کمک همین منطق وسایل هوشمند ساخته شد و در حقیقت این منطقی است که طبیعت بر طبق آن حرکت می کند.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

در مورد يادداشت قبلی می خوام يه چيزی بگم وقتی کامنتها رو خوندم شوکه شدم يه عده فحش داده بودند آنهم چه فحشهايی دوستان صميمی تر آف لاين گذاشته بودند من مانده بودم يعنی کسی منظور منرا نفهميده ؟ چرا همه دم از توهين من به حضرت مسيح (ع) می زدند تا اينکه با يکی از دوستان تماس گرفتم ايشان گفتند که عکسی که در وبلاگ بالا می آيد يک عکس پرونو است داشتم شاخ در می آوردم جالب اين بود که همه غير از من و چند نفر  ديگر اين عکس را می ديدند برای همين عکسی که الان می بينيد را در  sharemation هاست کردم با اينکه تقصير من نبوده و آدرس عکس مشکل داشته با اينحال می گم من هيچ وقت در وبلاگم نه به مقدسات هيچ ملتی توهين می کنم و نه عکس و يا مطلبی که دز شان خوانندگانم نباشد می گذارم

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

آدمک کثيف در چشمانم زل زده

می گويد دوستت دارم

هه

کاش به جای اين همه غرور

               کمی حرف زدن آدمکها را ياد می گرفتی

**********

کنارم که ميشينی با آن ريشهای نزده ات

                 و هيات مردانه ات

                                       و تسبيحی که  مرا به حسادت وا می دارد

                                                              نفس کشيدن هم يادم ميرود

                                              از رانندگيم خرده مگير

********

اين روزها به هر سو که می نگرم

من را می بيننم

من اين روزها در هوای تنفسش تو را استنشاق می کند

********

ساکت

عزيزم دهانت را ببند

می خواهم تصويرت را برای هميشه پشت پلکهايم نقاشی کنم

با دهان باز سخت است

پلکهايم گنجايش حرفهايت را ندارند

****** 

زيباترين منظره عمرم بود

آنگاه که برق حسادت در چشمانت درخشيد

******

کودک مردم! (mardam)

پيراهن نوت مبارک

******

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸۳ساعت ۳:٥٩ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |