ماه ناموزون

من خلم؟

نه به خدا فقط به خودم قول دادم در گير و دار هيچ چيز نباشم انرژی احساساتم را

همانطور که هست بپذيرم ديشب برف ميباريد و من حتی طاقت نياوردم لباس مناسب

تنم کنم ماشين و مامانم را برداشتم رفتم کوچه باغهای پونک (امامزاده عينعلی

زينعيلی) خيلی خونسرد ماشن را خاموش کردم با دامن و بلوزی که تنم بود و دمپايی رو

فرشی رفتم توی سکوت برفها از ساعت ۱۱ تا ۱۲ قدم زدم / برف خوردم / توی برفها غلط

زدم و خدا را شکر کردم که می تونم از اين زيبايی لذت ببرم بعد هم توی مه /توی ا

توبان پارک وی رانندگی کردم در حاليکه شيشه ها پايين بود .

خوب امروز هم سرما خوردم  

حالا به قول مامانم من خلم ؟ يه تختم کمه؟

***********

آبشار می خواند

 چون رها شوم

      ترانه ام را خواهم يافت

                                  ُ رابين رادات تاگورُ

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ دی ،۱۳۸۳ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

برادرم

در توشه سفرت قلبهایمان را همراهت می کنیم تا گرمیشان نگذارند سرمای غربت گزندی به تو رساند

و چشمهایمان را تا هرگاه نگاههای غریبه آزرده ات کردند با مهربانی نگاهت کنند و دستانمان را تا هر گاه دستی به دوستی به سویت درازنشد به گرمی بفشاریشان  و پاهایمان را تا در گذرگاههای دشوار هم گامت شوند ، و دعای خیرمان را همراهت می کنیم زیرا که همیشگی تر و مهربانتر و نیرومند تر از او کسی را نمی شناسیم تا ترا به دستش بسپاریم.

روزی در جایی خواندم که وجودم هزار تکه شده است و هر تکه را دوستی به گو شه ای از دنیا با خود برده است امروز می گویم برادرم بزرگترین تکه وجودم جدا شد و به همراه تو به آنجا آمد من بین المللی شده ام تکه ای در آمریکا ،تکه ای در آلمان ، تکه ای در کانادا ، تکه ای در سو ئد و حالا تکه ای در عمان امروز وقتی برای آخرین لحظه دست تکان دادی همه ما خندیدیم ولی دوست دارم آخرش را بدانی که من ، آنی ، آتینا پشت سرت خیلی اشک ریختیم و مازیار و حمید هم صورتشان در هم رفت لبهایشان را برچیدند اما گریه نکردند اما من مطمئنم که امشب همه شان به تو فکر خواهند کرد . تنها چیزی که این جدایی را آسان می کند امید موفقیت و خوشبختی و دیدار دوباره توست . پس تو به خاطر این همه دوست مجبور و موظفی که خوشبخت و موفق باشی ، با آتی و آنی آرزو کردیم که ای کاش کس دیگری به جای تو بود ولی بعد فهمیدیم همان کسی که همه ما را بدور هم جمع کرد صلاح در این دیده که برای مدت کوتاهی پیش ما نباشی اما هر جایی باشی ما سه نفر خواهران همیشکی توییم و همه بچه ها برادران و خواهران مهربانت به قول حمید:"خیلی مخلصیم داش اسی" * و در آخر  این خلیج تا ابد پارس خواهد بود

____________________________________

 

* البته منظور همان mokhless   به معنای فارغ از مخ .

** الان که دارم انارو می نویسم تو توی فرودگاه دوبی داری تخمه می شکونی .

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۳ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |

وقتی مفتی دلم

به سنت مهربانيت با اجماع نگاهت

رجوع کرد

ترديد از محرمات شد.

نوشته شده در چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۳ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ به قلم مه مطهر نظرات () |